گزینش جانشینی ابوبکر
گزارشهای مرتبط با انتخاب و انتصاب قدمت برای جانشینی، همچون دیگر گزارشهای آن بعدازظهر گوناگون میباشد. با آنکه در پیروز این خبرها حرف از مشاوره ابوبکر با برخی از صحابه زیرا عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص و دیگر افراد و نیز زن و دخترش عایشه و پسرانش دربین میباشد، از تیم این احادیث آشکارا برمیآید که ابوبکر بر انتصاب قدمت به جانشینی خویش مصمم بوده میباشد؛ چون به کلیه اعتراضات مشاوران نسبت به قدمت پایدار جواب رد می دهد.[۱۵۳] قراین دیگری نیز در چنگ میباشد که نشانه میدهد ابوبکر از پیش اینگونه نیتی داشته میباشد، از آن گزاره میباشد: جریان سقیفه و سفارش وی برای خلافت قدمت؛ تفویض امامت نماز و دستور قضا به قدمت که از لحاظ او یکی دلایل عمده برتری و حق تقدم بر بقیه افراد و در سکو بعداز امامت بر جامعه میباشد؛ استخراج اذن از اسامه مبتنی بر ماندن قدمت در مدینه تحت عنوان همراه و مددکار تشریفات ترحیم مشهد خلیفه.
به نقل از طبری[۱۵۴] و ابن حبان[۱۵۵] ابوبکر عثمان را در خلوت فراخواند و اعلامکرد: «بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم. این عهد و پیمان ابوبکر بن ابی قحافه با مسلمانها میباشد، البته بعد از آن...». ابوبکر در همین اکنون و در همینجا از هوش رفت و عثمان از پیش خویش نوشت: «البته بعد از آن، اینجانب قدمت بن خطاب را به جانشینی بر شما گماشتم و در نیکخواهی بر شما چیزی فرو نگذاشتم». آنگاه که ابوبکر به خویش آمد، ذکر کرد: برایم بخوان. عثمان آنچه را نوشته بود، خواند. ابوبکر زیرا اسم قدمت را شنید، تکبیر بر لهجه آورد و بیان کرد: آیا بیم داشتی که در شرایطیکه در بیهوشی جان بدهم، عموم دستخوش اختلاف شوند؟ عثمان جواب اعطا کرد: بله. در احادیث یعقوبی[۱۵۶] و ابن قتیبه[۱۵۷]، سخنی از بیهوش شدن ابوبکر در بین وجود ندارد و متن عهد و پیمانطومار ابوبکر درین دو ماجرا هم با دیگر منابع مختلف میباشد و هم با یکدیگر اختلاف بسیار داراست. این متن در داستان ابن قتیبه کاملخیس و دربردارنده این نکته میباشد که اینجانب غیب نمیدانم، گمان و آرزو اینجانب آن میباشد که او مردی عادل باشد، در صورتی بر خلاف این خواهد شد (خداوند داند) که اینجانب نیت نه داشتهام.[۱۵۸] ابن حبان در قصه خود آورده میباشد که ابوبکر بعداز شنیدن متن عهدطومار از لهجه عثمان اورا دعا کرد و آنگاه دو دست خود رو به اسمان موفقیت و اعلامکرد: خدایا، بیآنکه فرمانی از پیامبرت داشته باشم، اورا ولایت دادم و دراین عمل قصدی جز صلاح عموم و خودداری از بروز فتنه نداشتم... اجتهاد به رأی خود کردم و شایسته ترین، نیرومندترین آنهارا بر وی گماشتم و هیچ زمان قصد هواداری از قدمت را نداشتم.[۱۵۹] در قصه الامامه عبارتی دیگر در سخنان ابوبکر خطاب به عموم می باشد که او اذعان کرد: درحالتی که دوست دارید، گرد آیید و مشاوره فرمائید و هر کس را می خواهید، ولایت دهید و درحالتی که مایلید به رأی خود اجتهاد کنم... بعد از آن گریست و عموم نیز گریستند و گفتند: ای جانشین فرستاده خداوند، تو از ما نیکخیس و داناتری... بعد قدمت را فرا خواند و طومار را بدو بخشید تا بر عموم بخواند. همانجا آمده میباشد که مردی در روش به قدمت اذعان کرد: ابوحفص، در طومار چیست؟ جواب اعطا کرد نمیدانم، ولی هرچه باشد، اینجانب اول شخصی هستم که میشنود و اطاعت مینماید. مرد اظهار کرد: البته به پروردگار قسم و سوگند، اینجانب میدانم در آن چیست، سال نخستین تو اورا امیر کردی و همین سال وی تورا امیر کرد.«لكني والله أدري ما فيه : أمَّرتَه عام أول ، وأمَّرَك العام.»[۱۶۰]
گزینش جانشینی ابوبکر
گزارشهای مرتبط با انتخاب و انتصاب قدمت برای جانشینی، همچون دیگر گزارشهای آن بعدازظهر گوناگون میباشد. با آنکه در پیروز این خبرها حرف از مشاوره ابوبکر با برخی از صحابه زیرا عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص و دیگر افراد و نیز زن و دخترش عایشه و پسرانش دربین میباشد، از تیم این احادیث آشکارا برمیآید که ابوبکر بر انتصاب قدمت به جانشینی خویش مصمم بوده میباشد؛ چون به کلیه اعتراضات مشاوران نسبت به قدمت پایدار جواب رد می دهد.[۱۵۳] قراین دیگری نیز در چنگ میباشد که نشانه میدهد ابوبکر از پیش اینگونه نیتی داشته میباشد، از آن گزاره میباشد: جریان سقیفه و سفارش وی برای خلافت قدمت؛ تفویض امامت نماز و دستور قضا به قدمت که از لحاظ او یکی دلایل عمده برتری و حق تقدم بر بقیه افراد و در سکو بعداز امامت بر جامعه میباشد؛ استخراج اذن از اسامه مبتنی بر ماندن قدمت در مدینه تحت عنوان همراه و مددکار تشریفات ترحیم مشهد خلیفه.
به نقل از طبری[۱۵۴] و ابن حبان[۱۵۵] ابوبکر عثمان را در خلوت فراخواند و اعلامکرد: «بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم. این عهد و پیمان ابوبکر بن ابی قحافه با مسلمانها میباشد، البته بعد از آن...». ابوبکر در همین اکنون و در همینجا از هوش رفت و عثمان از پیش خویش نوشت: «البته بعد از آن، اینجانب قدمت بن خطاب را به جانشینی بر شما گماشتم و در نیکخواهی بر شما چیزی فرو نگذاشتم». آنگاه که ابوبکر به خویش آمد، ذکر کرد: برایم بخوان. عثمان آنچه را نوشته بود، خواند. ابوبکر زیرا اسم قدمت را شنید، تکبیر بر لهجه آورد و بیان کرد: آیا بیم داشتی که در شرایطیکه در بیهوشی جان بدهم، عموم دستخوش اختلاف شوند؟ عثمان جواب اعطا کرد: بله. در احادیث یعقوبی[۱۵۶] و ابن قتیبه[۱۵۷]، سخنی از بیهوش شدن ابوبکر در بین وجود ندارد و متن عهد و پیمانطومار ابوبکر درین دو ماجرا هم با دیگر منابع مختلف میباشد و هم با یکدیگر اختلاف بسیار داراست. این متن در داستان ابن قتیبه کاملخیس و دربردارنده این نکته میباشد که اینجانب غیب نمیدانم، گمان و آرزو اینجانب آن میباشد که او مردی عادل باشد، در صورتی بر خلاف این خواهد شد (خداوند داند) که اینجانب نیت نه داشتهام.[۱۵۸] ابن حبان در قصه خود آورده میباشد که ابوبکر بعداز شنیدن متن عهدطومار از لهجه عثمان اورا دعا کرد و آنگاه دو دست خود رو به اسمان موفقیت و اعلامکرد: خدایا، بیآنکه فرمانی از پیامبرت داشته باشم، اورا ولایت دادم و دراین عمل قصدی جز صلاح عموم و خودداری از بروز فتنه نداشتم... اجتهاد به رأی خود کردم و شایسته ترین، نیرومندترین آنهارا بر وی گماشتم و هیچ زمان قصد هواداری از قدمت را نداشتم.[۱۵۹] در قصه الامامه عبارتی دیگر در سخنان ابوبکر خطاب به عموم می باشد که او اذعان کرد: درحالتی که دوست دارید، گرد آیید و مشاوره فرمائید و هر کس را می خواهید، ولایت دهید و درحالتی که مایلید به رأی خود اجتهاد کنم... بعد از آن گریست و عموم نیز گریستند و گفتند: ای جانشین فرستاده خداوند، تو از ما نیکخیس و داناتری... بعد قدمت را فرا خواند و طومار را بدو بخشید تا بر عموم بخواند. همانجا آمده میباشد که مردی در روش به قدمت اذعان کرد: ابوحفص، در طومار چیست؟ جواب اعطا کرد نمیدانم، ولی هرچه باشد، اینجانب اول شخصی هستم که میشنود و اطاعت مینماید. مرد اظهار کرد: البته به پروردگار قسم و سوگند، اینجانب میدانم در آن چیست، سال نخستین تو اورا امیر کردی و همین سال وی تورا امیر کرد.«لكني والله أدري ما فيه : أمَّرتَه عام أول ، وأمَّرَك العام.»[۱۶۰]

تشریفات ترحیم مشهد و مدیریت مراسم در روزهای شلوغ؛ چگونه از بینظمی و فشار کاری جلوگیری کنیم؟